سيد جلال الدين آشتيانى
487
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
ناحيهء نفس تحقق پيدا مىنمايد و ناشى از اختلالاتى است كه از جانب اختلال قواى دماغى و انحراف مزاج و ضعف قوهء مصوره به صورت مىپيوندد . از براى حقيقت مطابقه و عدم تطابق ، علت ديگرى نيز وجود دارد . نسبت عالم مثال به صورت عالمى كه مظهر اسم ظاهر است ، نظير نسبت ذهن و خيال انسان است نسبت به صورت انسان و روح ، صورت عالم از جهتى مظهر اسم باطن است . پس صورت متجسّد اختصاص دارد بامرى كه از سنخ معقولات است و صورت ندارد و از شئون اسم باطن است ، در اين صورت نقصى در علم نمىباشد و نه در قوهء مصوره هيچ امرى در اين زمينه تجسد پيدا نمىنمايد ، مگر بحسب آنچه كه معلوم است و جهلى در اين تطرق راه ندارد ؛ در اين صورت مطابقت با واقع و صورت مثالى ، حتمى است . غلبهء احكام محسوسات بر انسان ، يكى از موجبات انحراف قوهء خيال است نسبت بادراك حقايق موجود در عالم مثال ، چون احكام ظلمت در مقام غلبه ، موجب قلب وجدانيات از عالم مثال مطلق است ، اگر نسبت نفس بعالم ارواح قوت بگيرد و احكام ظلمات ماديه مغلوب واقع گردند ، نفس بواسطهء شدت اتصالى كه بحقايق موجود در عالم برزخ دارد حقايق را « على ما هى عليها » ادراك مىنمايد . اضغاث احلام ناشى از تصرفات واهمه و ضعف قواى روحى و عقلانى است . در مقام غلبهء احكام مزاجى و صفات مقيده ، مشرع خيال از صفا و لطافت منحرف مىگردد و حقايق را خالص و صافى ادراك نمىنمايد ، اگر چه اتصال نفس بعالم خيال مطلق قطع نگردد . كسى كه در سير خيال و مقام اتصال بعالم مثال مطلق بهنحوى اتصال پيدا نمايد كه جهات خارجى او را منحرف از اين اتصال ننمايد و منغمر در اين شهود و اتصال گردد ، حقايق را در خيال مطلق ادراك مىنمايد ، و چه بسا از اين عالم بالاتر رفته و در ديار مجردات تام و ارواح عاليه سير و سياحت نموده و بر جملهيى از حقايق اشراف حاصل مىنمايد و در مقام رجوع به كثرت و قوس نزول مدركات او حقايق صافى و تام و تمام خواهد بود . به همين جهت خواجهء كائنات فرموده است : « اصدقكم رؤياء اصدقكم